نیمه تابستون
نیمه تابستون تموم شد،![]()
و روزای خیلی خیلی گرمی گذشت و یکم هوا بهتر شده،![]()
یکشنبه شب رفتیم تئاتر و خیلی خیلی بهم خوش گذشت،![]()
بعد از مدتها واقعا واسم یه تنوع خوب بود،![]()
هفته بعدم که میخوایم بریم عروسی،![]()
و آخره هفترو فقط درگیره آماده سازی مقدمات عروسی رفتن بودم![]()
تولد راضیه هم با عروسی تلاقی کرده![]()
وقتی بهش گفتم که نمیتونیم بریم خیلی ناراحت شد![]()
خودمم خیلی حال و حوصلش رو نداشتم
بچه های قدیمی دانشگاه میان و بیش از حد مجلس شولوغه کلا دیگه خیلی حال و حوصله شلوغیرو ندارم![]()
فک کنم از علائم پیری![]()
از مامانینا یکم فاصله گرفتم دیگه خیلی حوصله حواشی مسائلی که اصلا به زندگی من ربط نداررو ندارم
و با خودم همش میگم از پس زندگی خودم بربیام هنر کردم یه سری موضوعات هست که دیگه خیلی خیلی رفته رو اعصابم و کلافم کرده![]()
آزمایش خونم دادیم و به جز کم خونی مشکل دیگه ای ندارم
ولی باید مشکل رو حل کنم،
همسر هم خیلی کارش سبک شده و دنبال کاره بدجور..![]()
ولی خب همش به خودم میگم ما از این بدتراشم گذروندیم اینم روش ایشالله از همه این روزای سختم میگذریم.![]()
خدایا هیچ وقت دستت رو از شونمون ورندار![]()




نیمه تابستون 
