سلام روزهای آینده

سلام روزهای آینده

خدایا عشقمون پایدار کن،سلامتی بده و همه کسایی رو که تو دلشون نیته خیره به آرزشون برسون

سلام روزهای آینده

به نام خداوند بخشنده و مهربان

راستش بخواین خیلی دلم میخواد مادر بشم یه نی نی سالم که خیلیم شبیه باباش باشه داشته باشم آخه میخوام هروقت که نگاش کردم یادم بیفته که چقد عاشقانه انتخاب کردم ، دوست دارم نی نیم تو بغلم بگیرم و فقط بوش کنم و بش بگم خوش اومدی مرسی که بخاطره خواسته ما از بهشت دست کشیدی و زمینی شدی!و شدی یه فصله جدید تو زندگیه کوچولوی دو نفره ما!

                                        

 

 

[ سه شنبه 17 آذر 1394 ] [ 17:03 ] [ آنادمهری ] [موضوع : ] [ ]
مهرم رسید...

امروز سه شنبست و 4 روزی هست که از پاییز و مهر گذشتهبوس

از همون اواخر شهریور به نظر میرسید که خبرایی تو راههخندونک ، که دیروز قطعی شد و خبرش رسید که داداشینا دارن بچه دار میشنفرشته و یه حساب سر انگشتی نشون میداد که احتمالا تو اردیبهشت اولین نوه خانوادمون متولد میشه،بوس

یه حس غریبی با منهدلخور

هم خوشحالم هم هیجان دارم همون لحظه ها وسطه اینا یهو استرسم میگیرم و دلمم میگیره،بدبو

وروده این بچه به خانواده از این به بعد خیلی بیشتر گذشت زمان رو بهمون یادآوری میکنه،منتظر

خبر مهم دوم اینکه یه پیشی دیگه به خونمون اضافه شد ،خنده

اینم از اون اتفاقات عجیب آخرای شهریور بودسکوت که شوکم کرد و پام رو از حرکت نگه داشت،خسته

آقای پیشی خونین و مالین وسطه خیابون ،خطا

ولی خدارو شکر خوبه و بی نهایت شیطونهشاکی

خوبه که با خانم پیشی یکم دوست شدن و من همش بین حس رضایت و پشیمونی تو نوسانم،بی حوصله

این هفته هفته سختکچل و پر استرسی بود واسم ،هیپنوتیزم

روز یکشنبه یکی از بدترین روزام بود،ترسو

ولی خدارو شکر که به خیر و خوشی گذشت،دلخور

آخر هفتم که میریم سفرو من خیلی خوشحالم بغل، و شنبه و یکشنبم که تعطیل..خنده

بعد از مدتها یه تنوع خیلی خوبه واسه هردومون و مامانینام بوسکه قبول زحمت کردن و میان و پیش پیشی ها میمونن،گیج

هوا خیلی خیلی خنک شده و دقیقا حس پاییزی داره خندونکصبحها و خیابونا پر بچه مدرسه ای و شروع مهرم که مصادف شد با شروع محرم و چیزی نمونده به 8 امین سالگرد اون عصر خوب پاییزیمون،راضی

و من خیلی خوشحالم که بعد از این همه سال راضیم که اون عصر پاییزی به اینجا ختم شدخجالتمحبتجشن

[ چهارشنبه 4 مهر 1396 ] [ 9:57 ] [ آنادمهری ] [موضوع : ] [ ]
شنبه شهریوری

اولین شنبه شهریور سلامراضی

امروز یه جمله خیلی قشنگ خوندم که خیلی به دلم نشستمحبت

نوشته بود شهریورم مثل اسفند تکلیفش معلوم نیست،خنده

دقیقا درسته معلوم نیست بیشتر پاییزیه یا واسه اون تتمه آخرین زورای تابستونه که میخواد نشون بده هنوز زورش زیادهبدبو

این هفته هوا خیلی بهتره و من عاشق اینم که صبا میام بیرون خنکای نسیم اول صبح نوازشم میکنهبغل

از هفته پیش رئیسمون نیست و رفته مسافرت ولی امشب میاد و فردا اول وقت دفترهآرام

رو این حساب امروز دارم کارای این چند روزم رو یه جمعبندی کلی میکنم،زبان

پنجشنبه هفته پیش خیلی خوب بود و با همکارام بعده دفتر رفتیم بیرون یه جمع یه ساعته خیلی شاد و خوشحال داشتیم،قوی

واقعا لازمه که آدم یه روزایی و یه ساعتایی رو واسه خودش خلوت کنه،عینک

خیلی خوبه که امروز از اون روزایی که خیلی خیلی به آینده خوشبینم و یه حسه سرزندگی خاصی تو دلمه ،خندونک

دلم نی نی میخواد و هرجا که بچه میبینم دلم بدجوری ضعف میرهخندهولی هم من و هم همسری میدونیم که حداقل تا دو تا سه سال دیگه امکانش نیست که بخوایم دعوتش کنیم به این دنیا ،خجالت

درسته که نمیتونیم داشته باشیمش ولی خب میتونیم که بهش فک کنیم و دلمون واسش قنج برهخندونکچشمک

آخره هفته خوبی داشتیم و با بچه ها سینما رفتیم و کلا جمعمون جمع بود،زیبا

خدایا خوشی رو همیشگی کن تودلمون و قلبمون محبتو کمکمون کن که همیشه خوشبین باشیم به آیندهجشن

[ يکشنبه 4 شهريور 1396 ] [ 14:26 ] [ آنادمهری ] [موضوع : ] [ ]
آخرین شنبه مرداد ماه

دلخورشنبه ها همیشه دلگیره ،

مخصوصا حالا که داره کم کم به خودش شکل پاییزی میگیره،متفکر

روزا کوتاه تر داره میشه و دیگه عصرا تا از دفتر درمیام بیرون هوا تاریک شدهدرسخوان

تا آخره هفته به شهریور میرسیم،هیپنوتیزم

وقتی محصل بودم خیلی از شهریور بدم میومدسبز

چون همش ازش بوی تموم شدن تعطیلات میومدبدبو و از 15 به بعدشم که بدو بدو واسه آماده کردم مقدمات اول مهر بود،سوال

چهارشنبه شب عروسی رو رفتیم علیرغم وسواسی که واسش به خرج داده بودم خیلی بهم خوش نگذشت،

و از همه بدتر حرفایی بود که سره نی نی هی میشنیدم که حالا که دیگه 4 ساله ازدواج کردی و وقتشه واین حرفا ... خیلی لجم درمیومد!!!حسود

پنجشنبه شب و اون مراسم بیخوده پاتختی هم که جای خودش!!!سبز

دیروز که داشتیم تو جاده برمیگشتیم با خودم فک میکردم اینهمه منتظره عروسی بودمنه و از خرداد فکرم درگیر بود و به یه چشم به هم زدنی تموم شد!!اجازه

خلاصه که عروس که خیلی ناز بود و ایشالله که خوشبخت شن،جشن

امروز تقریبا روزم شلوغ و درهم و برهم بود بخاطره مرخصی که رفته بود،زبان

ولی  تا همین الان که ساعت نزدیکای 4 بعدازظهر شده به خوبی جمع و جور شد،چشمک

راستی اینم بگم که دوستامونم دیدیم و تغییراتی که تو زندگیشون ایجاد شده بود محبتمن رو خیلی خیلی خوشحال کرد و واقعا امیدوارم کارا مثل برنامه ریزیاشون پیش بره و خوشبخت شن ایشالله..محبت

خدایا شکرت که همیشه هستی و همیشه دستت رو شونمونهبوس

[ شنبه 28 مرداد 1396 ] [ 15:48 ] [ آنادمهری ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد

کد تغییر شکل موس

ابزار هدایت به بالای صفحه

ابزار رایگان وبلاگ

ابزار متحرك زیباسازی وبلاگ


كد بارش قلب در وبلاگ

  • کد نمایش افراد آنلاین

  • ابزار هدايت به بالاي صفجه

    فال حافظ

    دریافت کد بارش برف

    قالب